از اوّلين روزهاي زندگي آدمي بر كرة خاك، نبرد حق و
باطل و سياهي و سپيدي نيز آغاز شده و همواره حزب خدا و حزب شيطان رو در
روي هم بودهاند. اين نبرد و رويارويي همچنان ادامه دارد تا روزي كه به
دست مبارك امام مهدي(ع)، شيطان و حزب او براي هميشه به نابودي سپرده شوند.
هر
چه زمان به نبرد نهايي حق و باطل و غلبة كامل روشني، بيداري و آگاهي بر
تاريكي، غفلت و گمراهي نزديكتر ميشود، بر شدّت درگيري سپاه حق و باطل
نيز افزوده ميشود و لشكر تاريكي بر تلاش خود براي تسخير دلها
ميافزايد و البتّه لشكر روشنايي نيز آسوده نبوده، خود را بيش از پيش
براي رو در رويي با تاريكي و جهالت آماده ميسازد. مقالهاي كه پيش روي
شماست، شرحي از مقابلة روزافزون جريان روحانيّت و معنويّت با جريان
نفسانيّت و قساوت در آخرالزّمان است.
اكنون ما با دو جريان و دو
سير كه هر دو بسيار شتاباناند روبرو هستيم. نخست، سيري مبارك به سوي
معنويّت و روحانيّت هر چه بيشتر و دوم، سيري شوم به سوي نفسانيّت و قساوت
هر چه شديدتر. سير نخست، ما را به آسمان، خداوند و سعادت ميخواند و سير
دوم، ما ...
بقیه در ادامه مطلب...
اندک زماني پيش از ظهور حضرت مهدی(ع) در بين ايرانيان دو شخصيّت، با عنوان سيّد خراساني، رهبر سياسي و شعيب بن صالح، رهبر نظامي ظاهر خواهند شد و ايرانيان تحت رهبري اين دو تن، نقش مهمّي را در حرکت ظهور آن حضرت ايفا خواهند نمود. خراساني، اگر چه چندان تصريح به محتوميّتش نشده، امّا اخبار دربارة او از يماني بيشتر است. حتّي از طريق عامه نيز روايات بسياري دربارة پرچم خراساني آمده است.
به هر حال حضرت باقر و صادق(ع) فرمودند: «خروج اين سه ـ سفياني، خراساني و يماني ـ در يک روز، يک ماه و يک سال خواهد بود.1 حضرت صادق(ع) فرمود: «يماني و سفياني مانند دو اسب مسابقه است (چون در يک روز خروج ميکنند و هر دو به جانب کوفه ميشتابند)».2 و اميرالمؤمنين(ع) فرمود: «يماني و خراساني مانند دو اسب مسابقه بر يکديگر سبقت گيرند، تا در کوفه با بر لشکر سفياني بتازند و بر وي ظفر يابند».3 سيّد خراساني از خراسان خروج ميکند. به او سيّد خراساني ميگويند و سابقاً از بعد از تهران تا آن طرف بلخ و بخارا را خراسان ميگفته اند حالا اينکه او از کدام قسمت خراسان خروج ميکند، نميدانيم.
سيّد حسني هم کسي است که از اولاد امام حسن مجتبي(ع) است، البتّه سيّد حسيني ...
بقیه در ادامه مطلب...

.:: میلادت با سعادت شمس الشموس، امام الرئوف حضرت امام رضا (ع) مبارک باد ::.
پنج درس ارزشمند و آموزنده
1 ابوسعيد خراسانى حكايت كند:
روزى دو نفر مسافر از راه دور به محضر امام رضا عليه السلام وارد شدند و پيرامون حكم نماز و روزه از آن حضرت سؤ ال كردند؟
امام عليه السلام به يكى از آن دو نفر فرمود: نماز تو شكسته و روزه ات باطل است و به ديگرى فرمود: نماز تو تمام و روزه ات صحيح مى باشد.
وقتى علّت آن را جويا شدند؟
حضرت فرمود: شخص اوّل چون به قصد زيارت و ملاقات با من آمده است ، سفرش مباح مى باشد؛ ولى ديگرى چون به عنوان زيارت و ديدار سلطان حركت نموده ، سفرش معصيت است .(1)
2 در بين مسافرتى كه امام رضا عليه السلام از شهر مدينه به سوى خراسان داشت ، هرگاه ، كه سفره غذا پهن مى كردند و غذا چيده و آماده خوردن مى شد، حضرت دستور مى داد تا تمامى پيش خدمتان سياه پوست و ... بر سر سفره طعام حاضر شوند؛ و سپس حضرت كنار آن ها مى نشست و غذاى خود را ...
بقیه در ادامه مطلب...
امام همچون دريا و علومش قطرات آن
مرحوم علاّمه مجلسى و برخى ديگر از بزرگان آورده اند:
يكى از اصحاب حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام به نام علىّ بن ابى حمزه بطائنى حكايت كند:
روزى در محضر مبارك آن حضرت بودم ، كه تعداد سى نفر غلام حبشى در آن مجلس وارد شدند.
پس از ورود، يكى از ايشان به زبان و لهجه حبشى با امام رضاعليه السلام سخن گفت و حضرت نيز به زبان حبشى و لهجه محلّى خودشان پاسخ او را بيان نمود و لحظاتى با يكديگر به همين زبان سخن گفتند.
آن گاه حضرت مقدارى پول - درهم - به آن غلام عطا نمود و مطلبى را نيز به او فرمود؛ و سپس همگى آن ها حركت كردند و از مجلس خارج شدند.
من با حالت تعجّب به آن حضرت عرضه داشتم : ياابن رسول اللّه ! فدايت گردم ، مثل اين كه با اين غلام به زبان حبشى و لهجه محلّى صحبت مى فرمودى ؟!
او را به چه چيزى امر نمودى ؟
امام عليه السلام فرمود: آن غلام را در بين تمام همراهانش ، عاقل و با شخصيّت ديدم ، لذا او را برگزيدم و ضمن تذكّراتى ، به او توصيه كردم تا كارها و برنامه هاى ساير غلامان و دوستان خود را بر عهده گيرد و در حقّ آن ها رسيدگى كند؛ و نيز هر ماه مقدار سى درهم به هر كدام از ايشان بپردازد.
و او نيز نصايح مرا پذيرفت ؛ و مقدار دراهمى به او دادم تا بين دوستانش طبق توصيه تقسيم نمايد.
علىّ بن ابى حمزه بطائنى افزود: سپس حضرت مرا مخاطب قرار داد و فرمود: آيا از گفتار و برخورد من با اين غلامان و بندگان خدا تعجّب كرده اى ؟!
و آن گاه حضرت به دنبال سؤ ال خويش اظهار داشت : تعجّب نكن ؛ براى اين كه منزلت و موقعيّت امام ، بالاتر و مهمّتر از آن است كه تو و امثال تو فكر مى كنى .
سپس فرمود: آنچه را كه در اين مجلس مشاهده كردى ، همانند قطره اى است در منقار پرنده اى كه از آب دريا برگرفته باشد.
آيا برداشتن يك قطره از آب دريا، در كم و يا زياد شدن آب دريا تاءثيرى دارد؟!
بعد از آن ، امام رضا عليه السلام افزود: توجّه داشته باش كه همانا امام و علوم او، همچون درياى بى منتهائى است كه پايان ناپذير باشد و درون آن مملوّ از انواع موجودات و جواهرات گوناگون خواهد بود، و چون پرنده اى قطره اى از آب آن را بردارد، چيزى از آب آن كم نخواهد شد.
و همچنين امام ، علومش بى منتها است ؛ و هر كسى نمى تواند به تمام مراحل علمى و اطّلاعات او دست يابد.
منبع:قرب الا سناد: ص 144، بحارالا نوار: ج 26، ص 190، ح 2.
بــيـا كـه مـظهـر آيات كـبـريـا اينجاست بيا كه تربت سلطان دين ، رضا اينجاست
بـيـا كــه گـلـبـن گـلـزار مـوسى جـعـفـر بـيـا كـه مـيـوه بـسـتان مصطفى اينجاست
بـيا كـه خـسـرو اقليم طوس ، شمس شموس بـيـا كـه وارث دیـن مــرتـضـا اينجاست
شهن شهى كـه به چشمان ، غـبـار درگاهش كـنـنـد حُـور و مـلايـك ، چـو توتيا اينجاست
اگـر كــلـيــد در رحــمــت خــدا جـوئـى بــيـا كــلـيـد در رحــمـت خــد ا اينجاست
در مــديــنــه عـلـم و كـمـال و زهـد و ادب در خــزيــنــه بــخــشـايـش و عـطـا اينجاست
ز قــبــله گـاه سلاطين بخواه حاجت خويش شهى كه حاجت مـسـكـيـن كـند روا اينجاست
قــدم ز صــدق و ارادت در ايـن حرم بگذار كـه مـهـد عـصـمت و ناموس كبريا اينجاست
بـيـا كــه مــنـبـع فـيـض و عنايت ازلى بيا كه مطلع و الشّمس و و الضّحى اينجاست
اماـم ثـامـن و ضامن ، رضا كه بر حرمش نـهـاده انـد شـهان ، روى إ لـتـجـا اينجاست
بـه خـضـر كـز پــى آب بـقـاست سرگردان دهـيـد مـژده كـه سـرچـشـمـه بـقـا اينجاست
آشنائى به تمام لغت ها و زبان ها
مرحوم شيخ صدوق ، شيخ حرّعاملى و ديگر بزرگان به نقل از اباصلت هروى حكايت كنند:
حضرت ابوالحسن ، امام علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام به تمام زبان ها و لغات ، آشنا و مسلّط بود؛ و با مردم با زبان محلّى خودشان صحبت مى نمود.
و بلكه حضرت در لهجه و تلفّظ كلمات ، از خود مردم فصيح تر سخن مى فرمود، تا جائى كه مورد حيرت و تعجّب همه اقشار و افراد قرار مى گرفت .
اباصلت گويد: يك از روزها به آن حضرت عرض كردم : ياابن رسول اللّه ! شما چگونه به همه زبان ها و لغت ها آشنا شده اى ؛ و اين چنين ساده ، مكالمه مى نمائى ؟
امام عليه السلام فرمود: اى اباصلت ! من حجّت و خليفه خداوند متعال هستم و پروردگار حكيم كسى را كه مى خواهد بر بندگان خود حجّت و راهنما قرار دهد، او را به تمام زبان ها و اصطلاحات آشنا و آگاه مى سازد، كه زبان عموم افراد را بفهمد و با آن ها سخن گويد؛ و بندگان خدا بتوانند به راحتى با امام خويش سخن گويند.
سپس امام رضا عليه السلام افزود: آيا فرمايش اميرالمؤ منين ، امام علىّعليه السلام را نشنيده اى كه فرمود: بر ما اهل بيت - عصمت و طهارت - فصل الخطاب عنايت شده است .
و بعد از آن ، اظهار نمود: فصل الخطاب يعنى ؛ معرفت و آشنائى به تمام زبان ها و اصطلاحات مردم ؛ و بلكه عموم خلايق در هر كجا و از هر نژادى كه باشند.
منبع:عيون اءخبارالرّضا عليه السلام : ج 2، ص 228، ح 3، إ ثبات الهداة : ج 4، ص 279، ح 91، إ علام الورى طبرسى : ج 2، ص 70
طليعه نور هدايت
طبق آنچه مورّخان و محدّثان در كتاب هاى خود ذكر كرده اند و نيز روايات كلّى بر تاءييد آن وارد شده است :
مادر حضرت ابوالحسن ، امام علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام ، از خانواده اى باشرافت و از زنان بافضيلت ؛ و نيز از جهت عقل و دين در بين زنان هم زمان خود مشهور بوده است .
اين بانوى بزرگوار، نسبت به فرائض الهى ، حتّى تمامى مستحبّات را انجام و مكروهات را حتّى الا مكان ترك مى نمود؛ و به طور دائم مشغول ذكر و تسبيح خداوند متعال مى بود.
اين مادر نمونه حكايت كند: از همان موقعى كه إ نعقاد نطفه حجّت خداوند سبحان ، فرزندم حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام را در خود احساس كردم ، حالت معنويّت و عشق به خداوند در من فزونى يافت و هيچ گاه احساس سنگينى و سختى در خود نداشتم .
فرزندم ، در وقت هاى تنهائى ، اءنيس و مونس من بود.
در هنگام خواب ، صداى تسبيح و تحميد و تهليل را به خوبى از درون خود مى شنيدم و متوجّه مى شدم كه طفل درون شكم من مشغول گفتن ذكر و تسبيح پروردگار متعال خويش مى باشد.
و همين كه اين نور الهى طلوع كرد و در اين عالَم ، پا به عرصه وجود نهاد، دست هاى خويش را بر زمين گذاشت و سر به سمت آسمان بلند نمود و لب هاى خود را به حركت درآورد و ضمن مناجات با خداوند، شهادتين را بر زبان مبارك خود جارى كرد.
و چون پدرش ، امام موسى كاظم عليه السلام در آن لحظات وارد شد، بر من تبريك و تهنيت فرمود.
سپس نوزاد عزيز را تحويل پدر دادم و حضرت در گوش راست نوزاد، اذان و در گوش چپ او اقامه گفت ؛ و سپس مقدار مختصرى ، آب فرات در كام او ريخت .
منبع:عيون اءخبارالرّضا عليه السلام : ج 1، ص 20، ح 2، ينابيع المودّة : ج 3، ص 166، حلية الا برار: ج 4، ص 339، ح 5.

زيارت چيست ؟
زائر كسيت ؟
زيارت ، ديدارى است از سر شوق و شوق ديدار است و زائر، ان مشتاق بيقرار ديدار است .
زيارت ، شستشوى جان است در زلال محبت ، غبار روبى دل است با نسيم ولايت . نشان معرفت است و گامى است براى كسب معرفت بيشتر.
زيارت ، موسم توبه است و اصلا خود توبه . عاملى است براى تزكيه نفس ، تصفيه روح و موعدى مناسب براى محاسبه نفس . عرضه خويشتن بر مولا است . سنجش اعمال با محك و معيار ولايت ، براى معرفت نفس ، تا بدانى كه چند مرده حلاجى و تا چه ميزان به قله انسان كامل كه امام عليه السلام مصداق اعلاى ان است ، نزديك گشته اى .
زيارت ، قرار گرفتن در حصن حصين توحيد و امان از عذاب الهى است ، با همه شرايط ان ، كه فرمود: كلمه لا اله الا ا... حصنى ، فمن دخل حصبى امن من عذابى بشرطها و شروطها و انا من شروطها: لا اله الا ا... حصار من است هر كس اندر حصار من در ايد از عذاب من در امان خواهد بود (البته ) با شرايطش كه من يكى از ان شرايط هستم .
زيارت ، اداى اجر رسالت است چرا كه خود...
بقیه در ادامه مطلب...

اى غــريــبــى كــه ز جــدّ و پــدر خـويــش جــدائـى خـفـتـه در خـاك خـراسان ، تو غريب الغربائى
چــه ثـنــا گـويــمـت ، اى داور هــفــتـاد و دو مـلّــت كـه ثـنـا خـوانـده خـدايت ، تو چه محتاج ثنائى
اين رواق تو و صحن و حَرَمَت ، همچو بهشت است روضه ات ، جنّت فردوس و مسمّى به رضائى
آه ، از آن دم كـه ز سـوز جـگـر و حـال پـريـشان نـالـه ات گـشـت بـلـنـد، آه تـقـى جـان بـه كجائى
اى شـه يـثـرب و بـطـحا، تـو غـريـبـى بــه خـراسـان سـرور جـمـلـه غـريـبـان و مـعـيـن الـضّعفائى
اغــنـيــا مــكّـه رونــد و فــقــرا سـوى تــو آيـنـد جـان بـه قـربـان تـو اى شـاه كـه حـجّ فـقـرائى
نظر علامه بزرگوار شيخ حر عاملى رحمة اللّه :
محدث و دانشمند معروف شيخ حر عاملى صاحب كتاب وسائل الشيعه در آخر باب 33 از ابواب امر به معروف ، مطلب بسيار خوبى گفته است آنجا كه مى گويد:
((درباره تصريح بنام حضرت مهدى (عج )، امر بنام بردن آن حضرت به طور عموم ، يا خصوص ، يا صراحت ، يا اشاره و ابتداء، و يا به عنوان تقرير و بيان كردن ، در روايات و زيارتها و دعاها و تعقيبات نماز و تلقين ميت و... جدا بسيار است .)) (1)
و در پاورقى (وسائل ، ج 11، ص 492) به نقل از شيخ حر عاملى رحمة اللّه آمده :
جماعتى از علماء ما در كتاب حديث و اصول و كلام و... تصريح بنام حضرت مهدى (عج ) كرده اند كه از آنها علامه حلى رحمة اللّه و محقق رحمة اللّه و مقداد رحمة اللّه و سيد مرتضى رحمة اللّه و شيخ مفيد و ابن طاووس رحمة اللّه و... مى باشند، ولى علمايى كه نام بردن آن حضرت را حرام دانسته كم هستند، ما اين مطالب را در رساله جداگانه اى بحث كرده ايم .
اين بود آنچه كه در اين مورد از روايات مختلف و گفتار اصحاب وارد شده است .
شكى نيست كه قول به حرمت نام بردن آن حضرت (عج ) تعبدا، سخنى خالى از تحقيق است ، گر چه بعضى از بزرگان به آن تصريح نموده اند، بلكه ظاهر آن است كه : ممنوعيت نام بردن آن حضرت بستگى به وجود ملاك تقيه دارد، ولى در غير موارد تقيه مانند امثال زمان ما بنابر تحقيق حرام نيست .
ايرداى بر كلام علامه مجلسى رحمة اللّه
آنچه علامه مجلسى پس از ذكر پاره اى از روايات كه دلالت بر ممنوعيت نام بردن آن حضرت تا هنگام ...
بقیه در ادامه مطلب..
16 - دفع بلا
يوسف ، سپر دفع بلاى برادران خود و اهل مصر شد. هرچند برادران يوسف در حق وى ستم كردند و شرط برادرى را به جا نياوردند، ولى يوسف از كمك و دستگيرى آنان فروگذار نكرد. يوسف زهرا عليه السّلام نيز سپر دفع بلا از شيعيان هستند.
قال ظريف ابونصر الخادم :
قال لى صاحب الزمان (عج ): اتعرفنى قلت : نعم . قال : من انا؟ فقلت : انت سيدى وابن سيدى . فقال ليس عن هذا ساءلتك . قال ظريف فقلت جعلنى اللّه فداك فسَّرلى . فقال انا خاتم الاوصياء وبى يدفع اللّه البلاء عن اهلى وشيعتى .
ظريف مى گويد:
به محضر امام عصر (عج ) وارد شدم . ايشان فرمودند: آيا مرا مى شناسى ؟ عرض كردم : آرى . فرمودند: من كه هستم ؟ عرض كردم : شما آقاى من و فرزند آقاى من هستيد. فرمودند: منظورم اين نبود. عرض كردم : فدايت شوم منظورتان چيست ؟ فرمودند: من آخرينِ اوصيا هستم و خداوند براى وجود من ، بلا را از اهلم و شيعيانم ، برطرف مى كند.(1)
براى نمونه ، عنايت حضرت مهدى (عج ) به شيعيان بحرين را از زبان محدّث نورى مى شنويم :
در روزگار گذشته ، فرمانروايى ناصبى بر بحرين حكومت مى كرد، كه وزيرش در دشمنى با شيعيان آن جا، گوى سبقت را از او ربوده بود. روزى وزير بر فرمانروا وارد شد و انارى را به دست حاكم داد، كه به صورت طبيعى اين واژه ها بر پوست آن نقش بسته بود: (لا اله الا اللّه ، محمّد رسول اللّه و ابوبكر و عمر و عثمان و على خلفاء رسول اللّه ). فرمانروا از ديدن آن بسيار در شگفت شد و به وزير گفت ...
بقیه در ادامه مطلب...
شهر نجف در 160 كيلومتري بغداد، پايتخت عراق، با 585 هزار و ششصد نفر واقع شده است.1 اين شهر مركز قدرت سياسي شيعيان عراق است و به شهر كوفه بسيار نزديك است. در مورد اين شهر كه مدفن امام علي(ع) پيشواي نخست شيعيان است، در باب آخرالزّمان، روايات بسياري وجود دارد كه در زير به برخي از آنها اشاره ميكنيم:
لازم به توضيح است كه لفظ كوفه، شامل نجف اشرف نيز هست و شايد اين مطلب به مراجع تقليد نجف اشرف اشاره داشته باشد.3
امام باقر(ع) فرمودهاند: «گويي قائم(ع) را در پشت نجف به چشم خود ميبينم كه زره رسول خدا را پوشيده و دامنش را جمع كرده است. از آن نوري ميدرخشد و اطرافش را فرا ميگيرد و جامهاي از ديباج به تن دارد و بر اسب سبز رنگي متمايل به مشكي، سوار است ...
چگونه ممكن است مردم دنیا تسلیم یك جمعیت اندك شوند و از عادات و اخلاق و برنامهها و سنن خود دست بردارند؟طبق روایات وقتی حضرت صاحب الامر علیهالسلام ظاهر میشوند، نخست سیصد و سیزده نفر از خواص اصحاب آن حضرت در مكه حاضر میگردند و وقتی عده اصحاب و اجتماع كنندگان به ده هزار نفر رسید از مكه خارج میشوند.
غلبه آن حضرت و حكومت جهانی اسلام، ممكن است بطور معجزه انجام یابد و ممكن است با فراهم شدن اسباب ظاهری باشد و ممكن است به هر دو نوع واقع شود، چنانكه پیشرفت و غلبه پیغمبر اكرم صلیاللهعلیهوآله به هر دو نوع بود.
* اما بصورت معجزه، محتاج به توضیح نیست كه حصول چنین پیروزی برای آن حضرت، به خواست خداوند، امری است ممكن و با بشارتهای حتمی كه در قرآن مجید داده شده ...
بقیه در ادامه مطلب... |
"طفل شيرخواره را بر روي سينه مادرس سر بريدند، جمعي را كه مشغول فراگيري قرآن بودند كشتند، چون در خانهها كسي باقي نماند، به دكانها و مساجد رفتند و هر كس بود، حتي گروهي را كه در حال ركوع و سجود بودند، كشتند. كتابها را كه در ميان آنها تعدادي مصحف شريف و نسخههايي از صحيح بخاري و مسلم و ديگر كتب فقه و حديث بود، در كوچه و بازارافكندند و آنها را پايمال كردند."تا به حال نام يوم الهدم را شنيده ايد ؟
يوم الهدم يعني روز ويران کردن ... در هشتم شوال سال 1344 هجري قمري پس از اشغال مکه ، وهابيان به سرکردگي عبدالعزيزبن سعود روي به مدينه آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر ، سرانجام آن را اشغال نموده ، مأمورين عثماني را بيرون کردند و به تخريب قبور ائمه بقيع و ديگر قبور هم چنين قبر ابراهيم فرزند پيامبر اکرم – صلي الله عليه و آله و سلم – قبور زنان آن حضرت ، قبر ام البنين مادر حضرت اباالفضل العباس – عليه السلام – و قبر عبدالله پدر پيامبر و اسماعيل فرزند امام صادق – عليه السلام – و بسياري قبور ديگرپرداختند . ضريح فولادي ائمه بقيع را که در اصفهان ساخته شده ... بقیه در ادامه مطلب... |
يكي از اموري كه در روايات بر آن تأكيد شده، تلاش براي جلب خشنودي امام زمان(ع) و دوري از خشم و ناخرسندي آن حضرت است. پرسشي كه در اينجا مطرح ميشود اين است كه چگونه ميتوان خشنودي آن امام را به دست آورد.براي روشنتر شدن موضوع، خوب است كه نگاهي داشته باشيم به يكي از اين يادگاريهاي گرانقدر امام عصر(ع)؛1 يعني دعاي معروفي كه با جملة «اللّهم ارزقنا توفيق الطّاعة...» شروع ميشود و در اوايل «مفاتيح الجنان» نيز آمده است. در اين دعاي كوتاه و مختصر امام مهدي(ع) همة آنچه را كه شايسته است ما خود را بدانها آراسته يا از آنها پيراسته سازيم در قالب درخواست از خدا بيان كرده و به صورت غير مستقيم به ما فهماندهاند كه به عنوان حجّت خدا، چه انتظاري از ما دارند و چگونه شيعهاي را براي خود ميپسندند. با هم قسمتهايي از اين دعا را ميخوانيم: «اللّهمّ ارزقنا توفيق الطّاعة و بعد المعصية و صدق النيّة و عرفان الحرمة و أكرمنا بالهديٰ و الإستقامة و سدّد ألسنتنا بالصّواب و الحكمة و املأ قلوبنا بالعلم و المعرفة و طهّر بطوننا عن الحرام و الشّبهة و اكفف أيدينا عن الظّلم و السّرقة و اغضض أبصارنا عن الفجور و الخيانة و اسدد أسماعنا عن اللّغو و الغيبة؛2 بار خدايا! توفيق فرمانبرداري، دوري از گناهان، درستي و پاكي نيّت ... بقیه در ادامه مطلب... |
«ستايش خداي را که مرا بعد از آنکه حق را انکار مينمودم، به دين خود هدايت فرمود، چه آنکه من آتش کفر را شعله ور ميساختم و آن را بالا ميبردم و از آن بهرهاي داشتم تا اينکه خداي عزّوجلّ محبّت تُهامه (يعني سرزمين مکّه) را به دلم انداخت. پس در حالي که گرسنه و تشنه بودم، قومم مرا طرد کرده بودند، دستم خالي بود، مرکبي نداشتم که بر آن سوار شوم و مالي در دستم نبود که مرا توانايي بخشد، بيرون آمدم و حالم آن گونه بود که بود، تا به حضور رسول خدا(ص) شرفياب شدم...
3- قسم سوم از روايات :
پاره اى از روايات دلالت دارند كه نام بردن حضرت مهدى (عج ) جايز نيست و در همين روايات عدم جواز نام بردن حضرت به خوف و ترس از ضرر تعليل شده است به عنوان نمونه به اين چند روايت ذيل وقت كنيد:
1- مرحوم كلينى رحمه اللّه به سند خود از على بن محمد از ابو عبداللّه صالحى رحمه اللّه نقل مى كند كه گفت : پس از درگذشت امام حسن عسكرى عليه السلام ، اصحاب ما از من خواستند كه اسم و مكان حضرت مهدى (عج ) را سؤ ال كنم (پس از سؤ ال ) جواب آمد:
(( ان دللتم على الاسم اذا دعوه و ان عرضو المكان دلوا عليه ؛))
((اگر آنها را به اسم حضرت مهدى (عج ) آگاه سازيد آن را ظاهر مى سازند، اگر مكانش را بشناسند بر ضد او اقدام مى كنند.))(1)
محدث بزرگ شيخ حر عاملى رحمه اللّه پس از نقل اين حديث مى گويد اين حديث دلالت دارد كه نهى ائمه اطهار عليهم السلام از نام بردن حضرت مهدى (عج ) مخصوص مواردى است كه خوف از ضرر و بروز فساد باشد.
2- نيز مرحوم كلينى رحمه اللّه از عبداللّه بن جعفر حميرى رحمه اللّه نقل مى كند: كه شخصى از محمد بن عثمان رحمه اللّه (نايب خاص دوم ) پرسيد: آيا جانشين حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام را ديده اى ؟ او در پاسخ گفت : آرى به خدا سوگند، تا اينكه پرسيد اسمش چيست ؟
در پاسخ گفت :
(( فالاسم محرم عليكم ان تساءلوا عن ذلك من عندى فليس لى ان احلل و لا احرم ولكن عنه عليه السلام فان الامر عند السلطان ابا محمد مضى و لم يخلف ولدا (الى ان قال ) و اذا وقع الاسم وقع الطلب فاتقوا اللّه وامسكوا عن ذلك ؛))
اما در مورد نام بردن از حضرت مهدى (عج ) پرسش كردن از آن ، بر شما حرام است ، اين را از پيش خود نمى گويم ، براى من روا نيست كه پيش خود چيز حلال را حرام و يا حرام را حلال كنم ولى حكم امام را گفتم ، زيرا زمامدار وقت چنين تصور مى كند كه حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام از دنيا چنين تصور مى كند ...
بقیه در ادامه مطلب...
ای علی! مومن سه علامت دارد: خواندن نماز، گفتن روزه و پرداخت زکات.
متکلف(آن کس که با تصنع زندگی می کند، نه طبیعی و ساده) سه علامت دارد: در حضور تو تملق گوید؛ در غیاب و نبود تو غیبت کند و در مصیبتها سرزنش نماید.
ظالم سه علامت دارد: بر زیر دست با زور پیروزی جوید؛ با زبر دست به عصیان و مخالفت و با ستمکاران یاری وهمکاری نماید.
برای ظاهر ساز سه علامت است: در پیش مردم اظهار فعالیت و کوشش نماید؛ در خلوت تنبل باشد و دوست دارد که در هر کاری ستایش گردد.
منافق سه علامت دارد: سخنانش را به دروغ آمیزد؛ به وعده هایش عمل نکند و در امانت خیانت روا دارد.
ای علی! نه چیز فراموشی آورد: خوردن سیب ترش، گشنیز، پنیر و پس مانده موش، خواندن سنگ نوشته قبر ها؛ بین دو زن راه رفتن، شپش را رها ساختن، حجامت در گودی؛ و در آب راکد بول کردن.
ای علی! زندگی در سه چیز است: ...
بقیه در ادامه مطلب...
12 - توطئه
يوسف با توطئه هاى گوناگونى رو به رو گشت ؛به چاه افكندن ، به بردگى رفتن ، تهمت ناپاكى شنيدن و زندان . با اين حال ، مشيت الهى بر آن بود كه همه ى توطئه ها و نقشه ها ناكام گردد. دشمنان براى يوسف زهرا عليه السّلام نيز توطئه هاى فراوان و نقشه هاى شومى برنامه ريزى كرده بودند، ولى اراده ى الهى بر رهايى او از همه ى فتنه ها و تجلّى نور خداوندى تعلق گرفته است .
امام صادق عليه السّلام مى فرمايند:
كذلك بنواميه و بنو العباس لمّا ان وقفوا على ان به زوال مملكة الامراء الجبابرة منهم على يرى القائم منا ناصبونا للعداوة و وضعوا سيوفهم فى قتل اهل بيت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و ابارة نسله طمعا منهم فى الوصول الى قتل القائم عليه السّلام فابى اللّه ان يكشف امره لواحد من الظلمة الا ان يتم نوره ولوكره المشركون .(1)
بنى اميه و بنى عباس چون دريافتند كه گردن كشان آنان به دست مهدى ما از ميان مى روند، با ما بناى دشمنى نهادند. آنان براى كشتن اهل بيت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و نابودى نسل او، شمشيرهاى خود را از نيام در آوردند تا مهدى (عج ) را بكشند، ولى خداوند، امر او را از ستم كاران ، پنهان كرد و نورش را گستراند، هرچند مشركان از آن بيزار بودند.
13 - هدايت
يوسف ، هنگام غيبت - زندان - نيز از رسالتى كه در برابر مردم بر عهده داشت ، غافل نشد. هنگامى كه دو يار زندانى يوسف ، خواب خود را براى او بيان كردند و تعبير آن را از او خواستند، يوسف از فرصت به دست آمده استفاده كرد و پيش از بيان تعبير چنين گفت :
يا صاحبى السجن ءارباب متفرقون خيرٌ ام اللّه الواحد القهار ما تعبدون من دونه الا اسماءً سميتموها انتم و اباؤ كم ما انزل اللّه بها من سلطان ان الحكم الا اللّه امر الا تعبدوا الا اياه ذلك الدين القيم و لكن اكثر الناس لايعلمون .(2)
اى همراهان زندانى من ! آيا خدايان پراكنده بهترند يا خداوند يكتاى پيروز؟ اين معبودهايى كه غير از خدا مى پرستيد، چيزى جز اسم هايى (بى مسمّا) كه شما و پدران تان آن ها را (خدا) ناميده ايد، نيست . خداوند هيچ دليلى بر آن نازل نكرده است . حكم تنها از آنِ خداست . او فرمان داده است كه جز او را نپرستيد. اين است آيين پابرجا، ولى بيشتر مردم نمى دانند.
هر چند يوسف زهرا عليه السّلام نيز در پس پرده ى غيبت است ، امّا لحظه اى از انجام رسالت خود (هدايت مردم ) غفلت نمى ورزد و مردم از فيض او بهره مند مى شوند.
اولياى الهى از كوشش براى تحقق اهداف آسمانى خود هرگز دست نمى كشند؛ زيرا وظيفه ى...
بقیه در ادامه مطلب..


چگونه ممكن است مردم دنیا تسلیم یك جمعیت اندك شوند و از عادات و اخلاق و برنامهها و سنن خود دست بردارند؟
"طفل شيرخواره را بر روي سينه مادرس سر بريدند، جمعي را كه مشغول فراگيري قرآن بودند كشتند، چون در خانهها كسي باقي نماند، به دكانها و مساجد رفتند و هر كس بود، حتي گروهي را كه در حال ركوع و سجود بودند، كشتند. كتابها را كه در ميان آنها تعدادي مصحف شريف و نسخههايي از صحيح بخاري و مسلم و ديگر كتب فقه و حديث بود، در كوچه و بازارافكندند و آنها را پايمال كردند."